Loading ...
Wednesday 08 September 2010 فارسی | عربية | Français | עברית
Moqavemat  
Homepage | About us | Contact us Political | Economic | Cultural | Social | Martial | Historical
Links | Gallery | Archive | Comment & Suggest | Membership Islam world | lebenan | Palestine | Afghanistan | Iraq | Occupied lands / zinoist Regime | Iran | Europe and America | Other nations
Content detail Printable RSS
  • کرزای و آمریکا چه مذاکره ای را با طالبان می خواهند ؟ كرزاي و آمريكا چه مذاكره اي را با طالبان مي خواهند ؟
    Thursday 04 February 2010 11:04

    علیرغم اینکه ایده گفتگو با طالبان اساسا متعلق به حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان باز می گردد و لی در حال حاضر این ایده به عنوان جایگزینی سیاسی و راهکاری عملی برای آمریکا جهت تعامل با طالبان مطرح است . بعد از آن در کنفرانس لندن بر آن تاکید گردید و مدت معینی برای طالبان جهت پاسخ به این طرح پیشنهادی تعیین نمودند . باراک اوباما رئیس ایالات متحده اخیرا تعدیلاتی بر سند راهبردی تعامل با طالبان در افغانستان و پاکستان وارد کرده است . این سند راهبردی شامل 15 بند جهت تعامل با اوضاع کنونی افغانستان و پاکستان می باشد . پنجمین بند این سند بیان می کند : «تشویق و حمایت از تلاشهای حکومت افغانستان در ادغام ستیزه جویانی که آمادگی پذیرش صلح را داشته باشند . »به این شکل آمریکا با صراحت تمام اعتراف می کند که پیروزی در جنگ افغانستان دست یافتنی نیست مگر با " متقاعد نمودن ستیزه جویان غیر متعهد به ایدئولوژی طالبان در به زمین گذاشتن سلاح و کناره گرفتن از القاعده و پذیرفتن قانون اساسی افغانستان و تمایز قائل شدن بین افراد مومن به ایدئولوژی طالبان و آن دسته که ایمان کمتری به این ایدئولوژی دارند ، علی الخصوص ردیفهای میانی رو به پائین داخل گروه طالبان ، یا کنار گذاشتن ردیفی از فرماندهان طالبان به رهبری ملا محمد عمر " .این سند تا جائی پیش می رود که حتی مصالحه با ردیف اخیر را غیر ممکن دانسته است .این سند راهبردی بر این موضوع که روند صلح بایستی افغانی بوده و پیشبرد آن بر عهده افغانها باشد، تاکید نموده است .در تعدیلات صورت گرفته در این سند ، بر تعهد به این جایگزین سیاسی تاکید شده است .در همراهی با دیدگاه جدید آمریکا در رابطه با طالبان ، و راهبرد جدید آن و تعدیلات صورت گرفته بر آن ، دو مسئله اساسی را مد نظر قرار داده است .اولین مسئله : " از کار انداختن و تفکیک القاعده و تحمیل شکست به آن و دیگر هم پیمانان افراطی آن و محروم نمودن القاعده در دستیابی به پایگاههائی امن و در هم ریختن پیروزیها و متوقف کردن پیشرویهای اخیر آنها در برهه اخیر و محروم نمودنشان از دسیابی به هدف اسقاط حکومت افغانستان .در موارد ذکر شده ، شاهد تغییراتی در اهداف اعلام شده سابق آمریکا و هم پیمانانش در رابطه با القاعده و طالبان و چگونگی کوتاه آمدن آنان از اهدافشان هستیم ، تا اندازه ای که در رابطه با طالبان تنها به متوقف کردن پیشرویهای اخیر آنان و جلوگیری از قدرت گرفتن آنان در سرنگونی دولت افغانستان اکتفا شده است.مسئله دوم پرهیز از اطلاق عباراتی از قبیل افراطگرایان و یا تروریست در مورد طالبان است .اشاره به این مطلب در اینجا ضروری است اینکه ایده گفتگو با طالبان تنها در دوران اوباما مطرح نشده است بلکه در واقع مسئله گفتگو با طالبان به اواخر دوره ریاست جمهوری سابق آمریکا ، جورج بوش باز می گردد و آن زمانی بود که رابرت گیس وزیر دفاع آمریکا در 14 اکتوبر 2008 در بوداپست پایتخت مجارستان و در نشست وزرای دفاع پیمان ناتو اظهار داشت که " در نهایت امر نوعی مصالحه به عنوان بخشی ازیک عمل سیاسی اجتناب ناپذیر است . " و در این رابطه به تجربه عراق اشاره نمود که ایالات متحده ، از برقراری مصالحه با گروههائی که در مقابل آن سلاح به دست گرفته و سربازانش را به قتل می رساند، حمایت و پشتیبانی کرد .حال سوال اینجاست که ایا این گفتمان جدید امریکا با ضوابط تعیین شده اش منجر به گفتگو باگروه طالبان خواهد شد یا نه ؟تا این لحظه به نظر می اید که انجام چنین گفتگوئی همچنان هدفی صعب الوصول است و تعدیلاتی را که اخیرا اوباما و کرزای در سخنانشان در رابطه با طالبان اعمال نموده اند نیز بظاهر برای آغاز چنین گفتگو هائی ناکافی به نظرمی آید، چرا که مجموعه ای از موانع در راه انعقاد چنین گفتگوها ئی وجود دارد . یکی از این موانع تجربیات ناکام گذشته در تلاشهای سابق صلح در افغانستان در طول پنج سال اخیر می باشد .پیشنهاد طرح راهبردی ایالات متحده در این خصوص، تاسیس دفاتری در کلیه ولایات افغانستان است که وظیفه آنها پیگیری تلاشهای صلح با ردیفهای دست پائین و میانی داخل گروه طالبان است و ایالات متحده نیز از حکام محلی در اشراف بر این روند پشتیبانی می کند .راهبرد ایالات متحده برای صلح در افغانستان عملا طرح صلح حامد کرزای را که با نام « برنامه تثبیت صلح » و با نظارت« انجمن مستقل ملی برای صلح و آشتی » در سال فوریه 2004 و به رهبری ملا صبغه الله مجددی از نزدیکان حامد کرزای پیگیری می شد را، عملا نادیده گرفته است .هدف این طرح نیز برقراری آشتی با ستیزه جویان و تشویق و متقاعد نمودن شبه نظامیان طالبان به پذیرش روند سیاسی موجود و کنار نهادن اسلحه در قبال ادغام اجتماعی آنها و اجازه بازگشتشان به جامعه قبیله اشان بود .سوال اینجاست که چگونه می توان بین این دو طرح سازگاری برقرار نمود ؟ چه چیزی آنها را از هم متمایز م نماید ؟ و بر چه اساسی ایالات متحده معتقد است که طرحش نتایج مختلفی را نسبت به طرح دیگر بدنبال خواهد داشت ؟چرا که طرح کرزای تنها موفق به جذب تنها 2000 ستیزه جو گردید، منتها بعد از آن با تنزل یافتن مصداقیت حکومت حامد کرزای به سبب ناتوانی در رسیدگی به وضعیت عناصر ادغام شده ، ایالات متحده و سازمان ملل و بریطانیا و هلند را بر آن داشت تا کمکهای مالی اختصاص یافته برای اجرای این طرح را متوقف نمایند .طرح اخیر آشتی و صلح جهت ادغام عناصر طالبان ، در صورتی که کرزای و حکومتش عملکردشان را در مقایسه با پنج سال گذشته به شکلی اساسی چه در کابل و چه در دیگر ولایات تغییر ندهند، بعید نیست به همان سرنوشت طرح گذشته بینجامد .نکته مهمی که در اینجا مطرح است ،اینکه ایالات متحده نقطه شروع گفتگو را از مفهوم مشخصی در آشتی و صلح با طالبان ، با نقطه نظراتی که کرزای مطرح می کند تا حدودی در تعارض است . تصور کرزای از گفتگو نشستن بر سر میز مذاکره با عناصر مختلف طالبان و جناحهای مختلف آنان است . این تصوری است که کرزای در دعوتهای مکررش برای جلوس بر سر میز مذاکره اعلام نموده و حتی ملاقات با ملا محمد عمر را نیز شامل می شود . این در حالی است ، خبرهائی که از گوشه و کنار منتشر می شود حاکی ازانجام گفتگو هائی با نمایندگان جناحهای مختلف گروه طالبان و یا وابستگان به این جناحها بوده که با اطلاع برادر کرزای، قیوم کرزای صورت گرفته است .ولی تصور آمریکائیان بیشتر بر جذب جناح مشخصی از طالبان متمرکز شده است و آن گروهی است که تعهد ایدئولوژیک کمتری نسب به طالبان داشته و انگیزه هائی غیر از انگیزه های ایدئولوژیک مانند مقاومت ملی یا انگیزه انتقام برای قربانیان غیر نظامی و یا انگیزه های مادی و یا انتظار پیروزی طالبان و تغییر معادلات قدرت در افغانستان و دستیابی طالبان به قدرت ،آنها را به میدان مبارزه کشانده است نه انگیزه های ایدئولوژیک ..به معنای دقیق در واقع تصوری که ایالات متحده به دنبال آن بوده همانا تجزیه گروه طالبان از داخل گروه بوده و گفتگو با آنان تنها یک وسیله است نه هدف و گنجاندن رهکارهای مادی و تشویقی در این سند را هبردی و اعطای امتیازات مالی و مناصب به آنان دال بر این امر است .تا زمانیکه این اختلاف نظر بین کرزای و آمریکا در رابطه با نوع گفتگو با طالبان وجود دارد ، نمی توان انتظار آن را در این روزها داشته باشیم بویژه اینکه طالبان بر این امر واقف است که حامد کرزای هر گونه ضمانت حقیقی برای هر گفتگوئی را در اختیار ندارد.اختلاف نظر کرزای با ایالات متحده تنها به مفهوم گفتگو ها خلا صه نمی شود بلکه شامل اختلاف نظرهای دیگری منجمله راجع به اینکه گفتگو ها با چه کسی انجام خواهد شد ؟در شرایطی که حکومت اوباما هرگونه گفتگوئی را که ملا محمد عمر و یا فرماندهان ردیف اول که به عقیده آنها به القاعده نزدیکترند را شامل شود رد می نمایند ، در این سو حامد کرزای مواضع ملایمتری را با این جناح از خود نشان می دهد و از دیدگاه وی در صورتی که این جناح نیز شروط مطرح شده را بپذیرد نیز می تواند در گفتگو ها شرکت نماید .صبغه الله مجددی در ماه می 2005 آمادگی اش را برای عفو گلب الدین حکمتیار رئیس حزب اسلامی و ملا محمد عمر ، در صورتی که شرایط مصالحه و آشتی را بپذیرند اعلام نموده بود.این مواضع از سوی حامد کرزای نیز بارها تکرار گردیده و علیرغم تاکید صریح سند راهبردی ایالات متحده و تعدیلات جدید آن و تصریح واضح آن بر کنار گذاشتن ملا محمد عمر و مجلس شورای گروه طالبان از هر گونه گفتگو و آشتی ، باز حامد کرزای در 15 ژوئن گذشته ( دو ماه ونصفی بعد از صدور سند راهبردی در 27 مارس ) و در 3 دسامبر ( 2 روز بعد اعلام وتصویب تعدیلات اخیر بر راهبرد ایلات متحده ) آمادگی اش را برای ملاقات با ملا محمد عمر را تکرار می نماید .مانع اخیر از سوئی باعث ایجاد شکافی در نقطه نظرات بین ایالات متحده و کرزای و از سوئی دیگر بین کرزای و طالبان در رابطه با پیش شرطهای طالبان برای آغاز گفتگو ها گشته است . چرا که شرایط کرزای و ایالات متحده برای اغاز گفتگو ها بر الزامی بودن اعتراف طالبان به حکومت کرزای و روند سیاسی موجود در افغانستان و قانون اساسی افغانستان و بر زمین نهادن سلاحشان و توقف خشونت تاکید دارد وبه عنوان پیش شرط گفتگو ها مطرح می شود .ولی از سوئی دیگر طالبان از جانب خود از خروج نیروهای بیگانه از خاک افغانستان بعنوان اولین مرحله سخن می گوید و دیگر اینکه قانون اساسی اسلامی طالبان مرجع قرار گرفته شده و کنترل ولایات جنوبی دهگانه به آنها سپرده شود که به عنوان پیش شرطهای آغاز گفتگو ها از جانب طالبان مطرح شده است .شرایط دشوار مطرح شده پیش از آنکه زمینه سازیهائی برای آغاز گفتگوها به حساب آید بیشتر بر رد اندیشه گفتگو تاکید دارد .حتی اگر فرض نمائیم که طالبان شرایط گفتگو را بپذیرد و کرزای موفق به اداره یک گفتگوی حقیقی گردد باز انتظار آن نمی رود که هرگونه توافقی برای مدتی طولانی پا بر جا بماند . چرا که تا این لحظه ، بحران کنونی افغانستان فاقد شرایط لازم برای رسیدن به راه حلی جهت پایان دادن به تضادهای داخلی است .از سوئی این راه حل به پیروزی یا شکست هیچ یک از طرفهای نزاع منتهی نخواهد گردید و این در شرایطی است که همه طرفهای نزاع متحمل هزینه های مادی و انسانی می شوند و هر کدام از آنها دیدگاه خاصی نسب به اینده این نزاعها و این بحران دارد .از طرفی طالبان بر این اعتقاد است که یک « جبر تاریخی » و « جغرافیائی » آینده این نزاع بین المللی را در افغانستان معین می کند و این جبر در نهایت امر به عقب راندن هر گونه مداخله خارجی در امور افغانستان منتهی خواهد شد .نتیجه آنکه این جبریت ، طالبان را از پذیرش هرگونه ایده ای برای تسویه مسائل و یا رسیدن به هر گونه تفاهم مشترکی جهت پایان دادن به این نزاع ، پیش از تحقق این جبر موکد تاریخی ، ناممکن می سازد.به اضافه اینکه، طرف خارجی این نزاع که نقش تضمین کننده اکثر توافقات را در بحرانهای داخلی کشورها ادا کرده است در این بحران به عنوان یکی از طرفهای متنازع حاضر است .مبالغه نیست اگر بگوئیم ، چنانچه این گفتگو ها به یک توافق سیاسی در سطح داخلی و منطقه ای منجر نشود چه بسا می تواند بازگرداننده درگیری های دوباره بین طالبان و نیروهای بین المللی شود و باعث شعله ور شدن جنگی داخلی بین طالبان و جبهه شمال گردد .در صورتیکه راجع به مسئله گفتگو اجماع نظری بین گروههای متخاصم حاصل نشود ممکن است برداشت مغایری را در بین نیروهای قومی و ( تاجیک ، اوزبک ، هزاره ) و فرقه ای سبب شود .کما اینکه اتفاق افتادن این گفتگو ها بدون ارتباط آن به یک توافق منطقه ای، چه بسا زمینه را برای مداخلات بیشتر نیروهای منطقه ای و صدور اختلافات و تضادهای منطقه ای شان به داخل افغانستان را منجر خواهد گشت .(01)منبع : روزنامه الحیاة لندن



    Article | Afghanistan
    Subject code: 5075
    Observed counter: 289 | Last visit: 2 days ago